روش تدریس شناختی
نظریه پرداز:
پیاژه براین باور است که موجود انسانی طی مراحلی به سطوح بسیارپیچیده تفکر دست می یابد . هرمرحله رشد عقلی انسان دارای ویژگی های خاصی است . این ویژگی ها رامفاهیم یاساختارهای عقلی معین می کنند . دانش آموزان درروند زندگی به کسب تجربه می پردازند . آنان تجارب اکتسابی رابا الگوهای رفتاری موجود شان می آمیزند . پس از گذشت مدتی الگوهای رفتاری موجود برای تشریح تجارب جدید ناکافی می نماید ؛ از اینروازطریق انطباق بااطلاعات جدید ، انگاره های نوینی را پدید می آورند. درهم آمیزی تجارب جدیدباالگوهای رفتاری پیشین به « درون سازی » موسوم است . یکی از فعالیت های ذهنی ، برون سازی است . درفرایند « برون سازی » یادگیرند ه ساختار ذهنی رابرای ایجاد تناسب با تجارب نوین درحال شکل گیری تغییر می دهد . درون سازی وبرون سازی دوفعالیت مکمل اند . درون سازی زمینه لازم رابرای پدید آیی ساختار ذهنی ایجاد می کند ، وبرون سازی زمینه ماسبی برای کسب تجربه ودانش فراهم می سازد . فرایندهای درون سازی وبرون سازی سبب پدیدآیی « تعادل » می گردند
مراحال اجرای روش تدریس شناختی:
مرحله نخست : رویارویی باتکلیف درسی
درمرحله نخست تکلیف درسی رابه صورتی به دانش آموزان ارائه می دهیم که اورابه تفکر وادارد . یعنی ، تکلیف درسی نباید به شکلی آماده وعاری از هرگونه سوال باشد . تکلیف باید درذهن یادگیرنده ایجاد سوال کند . به دیگر سخن ، تکلیف درسی باید « تعادل » دانش آموز رابهم بزند . چون دانش آموز هم به مثابه هرانسانی به دنبال تعادل یابی است تلاش می کند تعادل ازدست رفته خود رابازیابد . پیش نیاز اساسی برای این کار آن است که اوباید بتواند آن چه راکه ارائه شد ، درونسازی یاجذب کند پیش نیاز اساسی برای جذب یادرون سازی ، وجودآشنایی لازم باتکلیف درسی است . مهیا بودن زمینه درون سازی ، راه رابرای برون سازی می گشاید . یعنی ، یادگیرنده هم می تواند تکلیف درسی رادرون سازی کند وهم ساختار شناختی خود برای انطباق با آن یا برون سازی ، تغییر دهد.
مرحله دوم : جستجو
منظور از جستجو درمرحله دوم روش تدریس شناختی ، جستجوی پاسخ های دانش آموزان درباره سوال های مربوط به یافته ها یشان است. دراین مرحله باید پاسخ های دانش آموزان درباره سوال های مربوط به یافته هایشان است . دراین مرحله باید پاسخ های دانش آموزان رافراخواند وتوجیه آن ها را خواست .
برای فراخوانی پاسخ های دانش آموزان می توان از سوال های باز یا بسته بهره گرفت . این سوال ها بنا به ماهیت تکلیف درسی ، ودانش آموزخاصی که سوال ازاو می شود می تواند ارائه شود . دلیل پرسش سوال ها دست یابی به پاسخ درست دانش آموزان است . بهتر است درمرحله حاضر ، ازکسانی سوال شود که درمرحله نخست ازآنان پرسش نشده است .
مرحله سوم : انتقال
سومین مرحله روش تدریس شناختی « انتقال » است . پس از شکل گیری دانش یادگیرندگان الزامی می نماید بتوانند آموخته های خودرادرموقعیت های گوناگون به کار گیرند . به دیگر سخن ، هدف این است روشن شود آیا یادگیرنده درتکلیف درسی مشابه یادر محیط زندگی می تواند استدلال خویش را استفده کند ؟ ازاین رو ، مسئله ای رابه دانش آموز می دهیم تااز نو به تجربه بپردازد ودلایل خودرا بازگویند .
نمونه تدریس:
1- ابتدا کروه ها شکل می گیرند. گروه های ناهمگن که دارای اطلاعات و توانایی های مختلف، گوناگون و متنوع هستند، مؤثرتر خواهند بود. در یادگیری از طریق همیاری، تفاوت افراد گروه باعث کارآمدشدن یادگیری می شود. پس از تشکیل گروه ها معلم به کمک دانش آموزان قوانینی را تدوین می کنند مثلا گروه های ختلف نمی توانند با همدیگر صحبت کنند.
2-این مرحله معلم حدود 15 دقیقه درباره ی هدف های مهم درس، انتظاراتی که از دانش آموزان در پایان جلسه وجود دارد و مطالب اصلی درس که نیاز به توضیح دارد صحبت می کند.
3- در مرحله ی سوم به دانش آموزان فرصت داده می شود که در یک زمان مشخص روی مطالب و یا فعالیت هایی که در اختیار آنها گذاشته شده در گروه های خود تمرین و کار کنند. معلم با حضور در گروه ها ضمن ارزشیابی راهنمایی های لازم را انجام می دهد.
4-این مرحله نتایج کار گروه ها به نمایش گذاشته خواهد شد. برای نمایش کار گروه ها روش های مختلفی وجود دارد مثلا" هر گروه نتایج کار خود را روی یک برگه یا مقوا به صورت نوشته، نمودار یا نقاشی به تصویر درآورده و این برگه ها روی تابلو یا دیوار کلاس نصب شده و در معرض دید و نقادی سایر گروه ها قرار گیرد
5- در آخرین مرحله که مرحله ی ارزشیابی است معلم کار گروه ها را مورد ارزشیابی قرار می دهد. برای ارزشیابی می توان از گروه ها کمک گرفت و با کمک گروه ها معیارهایی برای ارزشیابی تدوین نمود و براساس این معیارها حتی خود گروه ها می توانند به ارزشیابی از کار خود (خودارزشیابی) بپردازند.
محاسن و معایب روش شناختی :
روش آموزش شناختی ، توسط اسکنر ابداع شد . در این روش ، محتوای درسی ( در سالهای پایانی دوره ابتدایی و مقاطع بالاتر ) به صورت یک برنامه ، با توجه به موضوع ، به کامپیوتر داده می شود و کامپیوتر ، موضوع درسی را طی مراحلی به دانش آموز ارائه می دهد. محتوای دروس هم به قاب ها یا فریم هاز ارائه می دهد .به موضوع به کامپیوتر داده می شود و کامپیوتر مو قبلی دانش آموز ارتباط پیدا کنند .یی تقسیم می شوند.
کل محتوای درسی ، به قابهایی که به صورت منسجم و منطقی ، در برنامه رایانه قرار می گیرد ، تقسیم می شوند . محتوای هر قاب ، بسیار محدود است و در برگیرنده جزء بسیار کوچکی از اطلاعات کلی موضوع درسی است ؛ البته ممکن است که با عکس ها و نمودارهایی همراه باشد و علاقه کودک را جذب کند . رایانه بلافاصله از طریق پرسیدن سوالات چهار گزینه ای ، از دانش آموز می خواهد که به سوالات پاسخ بدهد . اگر پاسخ های دانش آموز در حد قابل قبولی بود، رایانه او را اتوماتیک وار به مرحله بعد ( قاب بعد ) هدایت می کند ، ولی چنانچه پاسخهای دانش آموز درست نبود و نتوانست به معیارهای قابل قبولی در پاسخ های چهار گزینه ای دست یابد ، دانش آموز به شاخه ها هدایت می شود . شاخه ، از مسیر اصلی قاب هایی که پشت سر هم قرار دارند ، خارج می شود و به شاخه های مختلف می رود . در شاخه توسط رایانه ، همان درس ساده با مثالهای عینی بیشتر ، توضیح بیشتر به زبان ساده تر و در طول زمان بیشتری ، به دانش آموز ارائه می شود . دانش آموز هم گوش می کند و دوباره به همان سوالات چهار گزینه ای پاسخ می دهد . اگر این بار جواب درست بود ، رایانه باز هم به طور خودکار به مسیر اصلی آموزش برمی گردد و دانش آموز قاب به قاب پیش می رود تا از طریق قاب ها ، به موضوع کلی درس برسد . معلم، نقشی جز نظارت بر یادگیری ندارد و دانش آموز را در جریان آموزش ، یاری می دهد . در اینجا ، سخنرانی به صورت کامل از بین می رود ، آموزش، فردی می شود و مبتنی بر سرعت یادگیری دانش آموز است .
اگر ما بخواهیم ، ساخت شناختی فعلی دانش آموز را گسترش داده و یک ساخت شناختی جدیدی در او ایجاد کنیم که در آن ، مطالب آموختنی جدید با مطالب موجود در ذهن دانش آموز ، ارتباط درستی برقرار کند ، باید معلومات را با توجه به سطح یادگیری دانش آموز ، میزان یادگیری و تجارب گذشته ارائه کنیم ، به نحوی که با معلومات قبلی پیوند بخورد . ابتدا باید ساخت شناختی دانش آموز را شناخت . این کار ، جز از طریق استفاده از ارزشیابی تشخیصی ، یی دانش آموز را گسترش داده و یک ساخت شناختی جدیدی در او ایجاد کنیم که درآن . رود تا به موضوع درس کلی از طرعنی تشخیص میزان معلومات دانش آموز در بدو ورود به کلاس درس و درجه آمادگی او میسر نمی باشد.
معلم از طریق پرسش های راجع به جلسات قبل همان درس ، ذهن دانش آموز را آماده و مطالب را به صورت مجدد مرور می کند تا ذهن کودک برای کسب مطالب جدید آماده شود . معلم از طریق پرسیدن برخی از سوالات ، ذهن دانش آموز را به موضوع درسی معطوف می کند ، میزان تمرکز او را افزایش می دهد ، او را برای درس آماده می کند و سپس درس جدید را به طور منسجم ارائه می دهد . معلم بین درس جدید و دروس قبلی، ارتباط ایجاد می کند و از طریق ایجاد ارتباط و سازمان دهی ، ساخت شناختی جدیدی در دانش آموز به وجود می آورد .
معیار تشکیل ساخت شناختی ، این است که معلمان در هنگام تدریس، موضوعات درسی پراکنده ای ارائه ندهند . ما باید تفکر دانش آموز را پرورش دهیم و نحوه صحیح فکر کردن ، اندیشیدن و پردازش اطلاعات را در آنها ایجاد نماییم .
وقتی اطلاعات به ذهن دانش آموز وارد می شود ، باید توان پردازش اطلاعات را داشته باشد ، آنها را به اشکال مختلف با هم تلفیق کند و اشکال جدیدی به آنها بدهد. او باید اجزاء موضوع درسی را به شکل جدیدی با هم تلفیق نماید . تمامی این موارد ، موجب پردازش اطلاعات ارائه شده معلم ، در ذهن دانش آموز خواهد شد
نتیجه گیری:
فعالیت معلم و.دانش آموزان:نقش معلم فعال است وبیشترین راهنمایی را برای دانش آموزان ارائه می دهد ویادگیری مطالب را برای آنها راحتر می کند ،دانش آموزان نیز فعال ودرگیر یادگیری اند ودانش آموزان باهم در تعامل هستند وبه تبادل اطلاعات می پردازند
پیشنهادات:
درقالب روش تدرس بیان فکر ،برنامه درسی به صورتی اجرا می شود که بتواند به رشد مهارت های شناختی به منظور حل مساله دردانش آموزان دبستانی بیانجامد . این روش برای اولین بار ، برای پدید آوری مهارت حل مساله در پسران پرخاشگر به کاربرده شد . تحقیقات انجام شده درباره پسران پرخاشگر نشان داد که تفاوت آنان با پسران غیر پرخاشگر نه فقط در رفتار، بلکه درمهارت های شناختی آنان بوده است . آنان باداشتن هوش کلامی مطلوب ، ازبه کاربردن مهارت های کلامی خود برای حل بررسی ها نشان داد که اگر بتوان از بیش فعالی آنان کاست ، خواهند توانست هوش کلامی خودرابه نحو مطلوب تری برای حل مسائل به کارگیرند. بنا به باور مایخنبام و گودمن ، کارورزی کلامی می تواند دانش آموزان رابرای حل مسائل شناختی رهنمون گردد . دراین راه وجود الگو برای دانش آموزان بسیار کارساز است افزون براین ، بنابه گفته اسپیواک و شور ،فراگرفتن شیوه اندیشیدن درباره راه های متفاوت برای حل مساله به اعتلای سطح رفتارهای اجتماعی هم کمک می کند. زیرا ، مسائل ازهرنوع که باشند ، دارای منطقی هستند که می توان بادست یابی به آن مساله راحل کرد . منطق حل مساله ازطریق اندیشیدن دست یافتنی است





این وبلاگ متعلق به دانشجویان دوره کارشناسی رشته آموزش و پرورش دبستان و پیش دبستان ورودی 89 دانشگاه شیراز میباشد. هدف از راهاندازی آن ارتباط بهتر و بیشتر دانشجویان با یکدیگر و با استاد درس روشها و فنون تدریس میباشد.